رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) )

غریبه
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) )
شهریور ۱۲, ۱۳۹۷

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) )

ترس

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) )

ترس

نمیدونم از کجا وارد شدن ولی داشتم خودمو به زور از دستشون خلاص میکردم .

داشتم با خودم دعا میکردم خدایا منو از دست اینا نجات بده.

بلاخره تونستم خودمو از دستشون خلاص کنم و رو زمین افتادم که یهو از خواب پریدم و فهمیدم همه چی خواب بوده.

از ترس اینکه دوباره این خواب رو نبینم تا صبح بیدار موندم و فکر میکردم.

خدایا حالا چه اتفاقی برام میافته .

نزدیکای سحر بود که خیلی چشمام سنگینی میرفت و خوابیدم وقتی بیدار شدم که برم مدرسه دیدم مسجد نزدیک خونه اذان مییده.

با خودم گفتم ینی موذن خواب مونده یا …..

سریع ساعت گوشیم رو نگاه کردم و دیدم ساعت ۱۲ شده و اصلا حواسم به ساعت نبوده.

وقتی رفتم پایین به مامانم گفتم چرا منو بیدار نکردی ؟

اونم با عصبانیت گفت خیلی زور زدم بیدارت کنم ولی خیلی لج بازی کردی منم ولت کردم اومدم به کارم رسیدم.

بدو بدو خودمو آماده کردم و رفتم سمت مدرسه که لااقل غیبتم رو موجه کنم.

وقتی از در مدرسه داخل شدم دیدم زنگ تفرییح هست و همه بچه ها داخل سحن مدرسه هستن پس قاطی همونا شدم و رفتم داخل

کلاس.

کلاس قبلیمون ریاضی بود و بعدیش کلاس برنامه نویسی پس دبیر کلاس متوجه غیبت نمیشد و پیش خودش فکر میکرد غیبتم رو

موجه کردم .

چند بار دیگه این کارو کرده بودم و حرفه ای شده بودم.

کلاس

وقتی داخل کلاس شدم حسن آروم زد به پهلوم و گفت میدونی چی شده؟

_نه چی شده؟

+جاسم و آقای رضایی از مدرسه اخراج شدن؟

_چی؟؟؟!!!!!! مگه چی شده؟

+فک کنم به قضیه ما مربوط باشه احتمالا آقای نصرت فهمیده و اونا رو اخراج کرده.

_اگه جاسم به خاطر این داستان اخراج بشه درسته ولی آقای رضایی چرا اخراج شده.

یهو یاد اتفاق دیروز افتادم که اون آدمای غریبه  وارد مدرسه شدن و بعدش آقای رضایی با عصبانیت از دفتر نصرت اومد بیرون.

اخراج

همینجور که داشتم با حسن صحبت میکرد آقای دانایی اومد کلاس و حضور و غیاب کرد.

وقتی متوجه شد من از صبح نیومدم منو از کلاس انداخت بیرون و گفت برو به دفتر دلیل نیومدن رو توضی بده.

چون غیبتم غیبتم غیر موجه بود به دفتر نرفتم و مستقیم رفتم پیش آقای رضایی.

خونه آقای رضایی نزدیک مدرسه بود و راهی تا اونجا نبود.

آقای رضایی خیلی با بچه های کامپیوتر خوب بود چون ماها اونو یا دوران دبیرستان خوش مینداخت آخه اونم رشته کامپیوتر بود.

وقتی رسیدم در خونه آقای رضایی برا زدن زنگ خونش مردد بودم آخه به احتمال زیاد دلیل اخراجش من بودم.

بلاخره بعد نیم ساعتی فکر کردن آخرش در خونشو زدم و اونم از پشت آیفون جواب داد:

+کیه؟

_سلام آقای رضایی حقیقی هستم ازتون چن تا سوال داشتم.

+من دیگه تو اون مدرسه کا نمیکنم برو پی کارت.

_آقای رضایی فک کنم من باعث اخراج شما هستم.

+چرا این حرفو میزنی؟

_دست کاری رایانه شما کار من بود.

+تو از کجا میدونی؟

_بزارید بیام تو تا همه چی رو بهتون بگم.

چند ثانیخ مکث کرد بعد درو باز کرد و رفتم داخل خونه.

تعریف داستان قتل داریوش

وقتی رفتم داخل دیدم همه چی تو خونه بهم ریختس .

ما بچه های کامپیوتر با آقای رضایی در ارتباط بودیم و از اوضاع زندگیش در جریان بودیم میدونستیم که از خانومش جدا شده و تنها

زندگی میکنه.

آقای رضایی این اواخر خیلی تصمیم به ازدواج گرفته بود ولی هر بار یه مشکلی پیش میمومد و موفق نمشد دوباره ازدواج کنه.

بعد چند ثانیه آقای رضایی از تو آشپزخونه خارج شد و بهم گفت چرا اینجایی؟

از کجا ماجرای دستکاری سیستم منو میدونی؟

منم تمام داستان رو براش تعریف کردم و کلیپ اذیت کردن داریوش رو هم براش نشون دادم.

همینطور براش تعریف کردم چطور با اجرای نقشه به دفترش وارد شدیم.

خیلی عصبانی شد و یقه ی منو گرفت و گفت:

+میدونی این کارت به اخراج شدن من تموم شد.

_بله آقا میدونم و میخوام برم به آقای نصرت همه چیرو بگم.

+همین فردا با هم میریم و تو تمام این حرفا رو به رئیس مدرسه میگی.

_چشم آقا حتما.

همینجور که یقه ی منو گرفته بود منو از خوش پرت کرد بیرون و گفت فردا میای و همه چی رو به آقای نصرت میگی .

بعد درو با عصبانیت بست.

ترس زیادی تو دلم بود و فقط به این فکر میکردم اخراج شدن خودمو چطور به خانوادم توضیح بدم آخه خانوادم میدونستن من درسام

خیلی خوب هست.

ادامه رمان .  فصل رمان نویسی

 

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربا…

1 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) ) ترس نمیدونم از کجا وارد شدن ولی د…
Read More
1 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربا…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربا…

3 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) ) غریبه به محض اینکه داوود فیلم ر…
Read More
3 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربا…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( اجرای نقشه ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…

3 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( اجرای نقشه ) ) اجرای نقشه برای اجرای نقشه…
Read More
3 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( حقیقت ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…

4 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( حقیقت ) ) حقیقت ظاهرا از موقعی که مدرسه تع…
Read More
4 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربازی ( کار خطرناک ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربا…

4 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربازی ( کارخطرناک ) ) کار خطرناک چون  دیشب تا دیر…
Read More
4 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربا…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *