رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) )

اجرای نقشه
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( اجرای نقشه ) )
شهریور ۱۰, ۱۳۹۷
ترس
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) )
شهریور ۲۰, ۱۳۹۷

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) )

غریبه

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) )

غریبه

به محض اینکه داوود فیلم رو  داخل شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشت سریع از دفتر آقای رضایی خارج شد.

داوود بدون اینکه کسی متوجه بشه اومد پیش ما و رفت سر بازی.

چون داخل مدرسه اجازه استفاده از تلفن همراه رو نداشتیم نمیتونستیم نتیجه کار رو ببینیم و مجبور بودیم تا آخر زنگ خونه ها صبر

کنیم پس بازیمون ادامه دادیم.

یه ۱۰ دقیقه ای بازی کردیم یهو دیدیم چند تا غریبه وارد مدرسه شدن و مستقیم رفتن پیش مدیر مدرسه.

همه تعجب کردیم که اینه کی هستن حتی آقای رضایی هم تو فکر فرو رفت .

پس آقای رضایی از ما تشکر کرد که برا بازی دعوتش کردیم بعد رفت سراغ مدیر مدرسه آقای نصرتی .

هممون تو فکر این بودیم که این غریبه ها کی بودن یهو اومدن داخل مدرسه.

یک ساعت شد و دیگه کلاس ورزشمون داشت تموم میشد که اون غریبه ها از اتاق آقای نصرتی خارج شدند.

یکی از اون آدما همونجو که داشت میرفت سمت ماشینش به طرف ما نگاه میکرد و میخندید نمیدونم کی بودن ولی خیلی احساس

غریبی داشتم.

انگار یکی از اونا رو قبلا میشناختم.

با همین افکار یهو دیدم آقای رضایی با سرو صدای زیاد از اتاق آقای نصرتی خارج شد و رفت تو اتاق خودش.

هیچکدوم نمیدونستیم که جریان چیه و اصلا گمون نمیکردیم تقصیر ما باشه اخه ما همه چیرو برنامه ریزی شده انجام دادیم و هیچکس

مارو ندید.

چند دقیقه بعد زنگ تفریح خورد ، تو زنگ تفریح دور هم جمع شدیم و جاسم هم اومد سمت ما ، اتفاقی که افتاده بود رو برا جاسم

تعریف کردیم و ازش پرسیدیم کسی تورو دید یا نه ؟

اونم گفت نه منو هیچکس ندید خیلی راحت اومدم تو کارگاه و رفتم بیرون.

خیالمون راحت شد و گفتیم این غریبه ها به ما ربطی ندارن.

_اشتراک گذاری فیلم

وقتی مدرسه تموم شد رفتیم تو کانالهای مربوط به دبیرستان و دنبال فیلمی میگشتیم که از سیستم آقای رضایی به اشتراک گذاشتیم و

از اونجا به بقیه گروهها و کانالها اشتراک بزاریم.

در کمال تعجب دیدیم هیچ فیلمی تازه ای داخل هیچ کدوم از شبکه های اجتماعی مدرسه نیست.

حسن گفت : نکنه آقای رضایی فیلم ها رو پاک کرده؟

+نه بابا فک نکنم ولی شایدم دیده و پاک کرده.

داوود رفت تو قسمت دنبال کننده های مدرسه تو شبکه های اجتماعی تا شابد یکی از کاربرا فیلم رو بازنشر کرده باشه .

داوود هم چیزی پیدا نکرد.

هممون به طرف داوود نگاه میکردیم و به این فکر کردیم نکنه فیلم رو انتشار نداده.

داوود که معنی نگاه مارو متوجه شد خیلی زود واکنش نشودن داد و گفت اینجوری نگاه نکنین این کارارو من هر روز انجام میدم .

وقتی دیدیم داوود داره راس میگه نگاهمون رو از اون برداشتیم.

هممون به فکر رفتیم با خودمون گفتیم یا فیلم توسط آقای رضایی پاک شده یا …..

یهو من داد زدم هک…

همه به طرف من نگاه کردن و گفتن چی؟

منم که قبلا ماجرای هک سیستمم رو به اونا گفته بودم دوباره گفتم نکنه اونا سیستم آقای رضایی رو هم کردن؟

+داوود: اگه اینطور که میگی باشه پس اونا تورو تحت نظر دارن و متوجه کاری که کردی شدن.

از کجا متوجه شدن من که متوجه نشدم کسی منو تعقیب کنه پس اونا چجوری متوجه شدن؟

_هک :

+داوود: نمیدونم ولی مطمعا هستم تحت نظر هستی رو همین حساب باید بیشتر مراقب باشی.

حسن که داشت به صحبتهای ما گوش میکرد و هراسون دورو برشو نگاه میکرد گفت:

+حسن : فک کنم بدونم چجوری تحت نظر هستی.

حسن همینجور که داشت این حرفو میزد به طرف دوربینهای امنیتی مدرسه نگاه میکرد.

+داوود: موافقم کسی که میتونه سیستم مدرسه رو هک کنه خیلی راحت میتونه به دوربینهای امنیتی هم نفوذ کنه.

_پس ینی همین الان هم دارن مارو نگاه میکنن؟

+داوود: آره.

خیلی ترسیده بودم ینی اونا این چند وقت هر  کاری میکردیم رو متوجه میشدن؟

قبلا سیستم مداربسته مدرسه فقط تصویر رو ضبط میکرد ولی به خاطر دعوای دسته جمعی که پارسال بین ما و بچه های حسابداری

اتفاق افتاده بود سیستم ضبط صدا رو هم به دوربینها اضافه کرده بودن.

دلیلشون هم این بود که باید بدونیم حرف هایی که بین شما ردو بدل مشه چی بوده.

به طرف داوود نگاه کردم و گفتم ما که از مدرسه خواستیم کارگاه رو دوربین نزاره تا ما راحت باشیم و رو پروژه هامون با آرامش فکر کنیم.

مگه مدرسه با این خواسته ی ما موافقت نکرده بود؟

+داوود: درسته میدونیم خودمم داخل اون جلسه بود.

_خوب ما تمام نقشه رو داخل کارگاه کشیدیم و به نتیجه نرسیدیم منم تو خونه نقشه رو کشیدم بعدش اومدم….

تا کلمه ی اومدم رو گفتم تازه فهمیدم اشتباهم کجا بوده ،

من نقشه رو داخل کلاس به بچه ها توضی دادم ینی جایی که دوربین مداربسته و ضضبط صدا داخل کلاس بوده.

دیگه هیچی به ذهنم نمیرسی.

_مدرسه

سر جام وسط مدرسه نشستم و به داوود گفتم بیچاره شدم ، اونا گفته بودن اگه دوباره تکرار کنم منو مثل داریوش میکشن.

دیگه زنگ تفریح تموم شده بود و همه داشتیم میرفتیم سر کلاس که آقای نصرت مدیر مدرسه اسم منو از پشت بلدگو صدا کرد و گفت

که برم دفتر.

خیلی ترسیده بودم نمیدونستم جریان چی بود.

بعد اینکه اسم منو گفت اسم جاسم رو صدا کرد و گفت جاسم هم بیاد دفتر دیگه داشتم سکته میزدم خدایا چه اتفاقی افتاده؟

وقتی رفتم تو دفتر آقای نصرت از پرسید تو قضیه پریز خراب کارگاه کامپیوتر رو به جاسم گفتی؟

____خراب کاری

_نه آقا چرا باید بگم؟

+چون من تورو دوروز پیش تو دوربین دیدم که داری با جاسم صحبت میکنی.

_آقا این که اشکالی نداره.

+از کی تاحالا بچه های حسابداری با بچه های کاامپیوتر صمیمی شدن.

+شماها همین پارسال آبروی مدرسه رو بردین .

_آقا اون که مربوط به بچه های قبلی بود ما از اونا یه سال پایی تر بودیم.

+ساکت حرف نزن بزار ببینم جاسم چی میگه؟

وقتی جاسم اومد آقای نصرت با عصبانیت ازش پرسید جریان پریز رو از کجا میدونستی؟

جاسم که خیلی ترسیده بود فقط گفت آقا از هیچکی.

+پس کی بهت گفته بری تو کارگاه و برق کل مدرسه رو قطع کنی؟

نمیدونم آقا من فقط با یکی از دوستام کار داشتم وقتی رفتم سر کلاسش دیدم نیست منم تو کارگاه منتظرش بمونم آخه قرارمون تو

کارگاه کامپیوتر بود.

+دروغ نگو من تو دوربین دیدمت که داشتی مخفیانه وارد کارگاه میشدی…

آقا بخدا من فقط منتظر دوستم بود.

+حرف نزن فردا با ولیت میای مدرسه تا اگه حرف قانع کننده ای نداشت اخراجت کنم حالا برو بیرون.

آقای نصرت به طرف من نگاه کرد تو هم برو بیرون تا ببنم تو هم مقصر بودی یا نه.

سریع رفتم بیرون و رفتم سرکلاسم تازه متوجه شدم جاسم هم یه سوتی داده و خودشو جلو دوربین تابلو کرده.

البته خدارو شکر کسی داوود رو ندیده بد و اون تونسته بود خودشو قایم کنه.

وقتی رفتم سرکلاس جریان رو برا بچه ها تعریف کردم و اونا هم گفتن نکنه اقای نصرت هم با اون آدمای غریبه رابطه داره؟

گفتم نمیدونم.

_____زنگ خونه ها

وقتی زنگ خونه ها رو زدن و ما از مدرسه خارج شدیم سریع رفتم بیرون و از محیط بیرون مدرسه جایی که دوربین نتونه منو ببینه منتظر

موندم تا جاسم از اونجا رد بشه تا ازش معذرت خواهی کنم.

چند ثانیه بعد اومد و ازش به خاطر اینکه منو معرفی نکرد ازش تشکر کردم.

اونم گفت فقط دعا کن برام مشکلی ایجاد نشه وگرنه با این نقشه هات حالتو میگیرم ، اینو گفت و با عصبانیت رفت.

منم از ترس سریع یه دربست گرفتم و سریع رفتم خونه.

تو راه فقط به این فکر بودم که حالا چی میشه.

تا شب تو همین افکار بودم که دیگه خوابم برد .

یهو اون آدمای غریبه به زور ریختن تو خونه ما و منو با خودشون بردن.

………………………….

ادامه رمان ترس . فصل رمان نویسی

 

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربا…

1 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربازی ( ترس ) ) ترس نمیدونم از کجا وارد شدن ولی د…
Read More
1 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هشتم( معافیت سربا…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربا…

3 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربازی ( غریبه ) ) غریبه به محض اینکه داوود فیلم ر…
Read More
3 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت هفتم( معافیت سربا…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( اجرای نقشه ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…

3 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( اجرای نقشه ) ) اجرای نقشه برای اجرای نقشه…
Read More
3 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( حقیقت ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…

4 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سربازی ( حقیقت ) ) حقیقت ظاهرا از موقعی که مدرسه تع…
Read More
4 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت ششم( معافیت سرباز…
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربازی ( کار خطرناک ) )

رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربا…

4 هفته ago omid omid
رمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربازی ( کارخطرناک ) ) کار خطرناک چون  دیشب تا دیر…
Read More
4 هفته agoرمان آنلاین خسته ام فصل اول قسمت پنجم( معافیت سربا…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *